خرید بک لینک
سلام بی مقدمه وارد جایی شدم که ارزوی چندین و چند ساله ام بود چقدر ذوق و شوق رفتن به اونجا تمام زندگی مو درگیر خودش کرده بود، وارد کلاس درس و مدرسه بوی خوب ماه مهر ، اما چقدر دلم  پر از درد شد چند روزیست گریه امانم رابریده تمام  شب و روزم با هم یکی شده چرا من !!؟؟ ب راستی چرا من  روز شنبه  با خوشحالی کلاس درسم رو  تموم کردم ، پسرها مثل همیشه با هیجان وشاد و پر انرژی تمام از کلاس رفتن.روز یکشنبه سلمان نیامده بود  فکر کردم که مثل بقیه مریض شده  که مدرسه نیومده اما روز دوشنبه  هم اینکه پامو توی مدرسه گذاشتم وخبر فوت  پسر بچه  کلاسم رو شنیدم جا خوردم و کلی ناراحت  شدم ،  و گریه هایی که مثل فوران چشمه  بود از چشمم جاری شد و  تمام  استرس وناراحتی به من و کلاس پر جنب وجوشم وارد شد و من در این تنگنا قرار گرفتم اری دانش اموز کلاسم به دیدار خداوند رفته بود پاک و طاهر و بی درد دلم به حال خودم میسوزه که چرا  در اولین سال خدمت ، در اولین ماه خدمت اینگو با این مشکل  مواجه شدم  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1402 ساعت: 19:00

نمیدانم آخرین بار که مطلب  نوشتم کی بود ،مهم نیست ولی الان کاملا اتفاقی کتابی به  دستم رسید که چقدر حالات و احوالات نقش اول شبیه من بود با این تفاوت که من از ابتدا حس و حال حیا و عفت در من بوده و همیشه سعی میکردم اینگونه باشم ،راستی بماند که من خودم باعث همه چیزم ..... دلم به حال خودم نمیگویم میسوزد ،کلمه ای هم پیدا نمیکنم برای جایگزاری  اماخیلی جدی میگویم من عاشق شدم چه کنم با این عشقی که مورد تمسخر است چه کنم با سنی که هر روز زیادتر میشود ،چه کنم با موهایی که هر روز سفید تر میشوند و چه کنم با آینده ای که مورد تمسخر قرار میگیرم ،خدایا توان بده  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 14:23

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

گاهی زمین وزمان ب یک باره سخت میشود

گاهی سکوت بهترین حرف میشود

گاهی دلم برای....


برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:23

دقیقا امروز همون روزی بود که منتظرش بودم .مسیر پیدا شد

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:23

امروز نه ببخشید دیروز آخه از نیمه شب گذشته تولدم بود....شاید سال بعدی در کار نباشه اما اگر هم باشه همین جوریه.....

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 17:49

راستی دیروز به دیدنت امدم .به یاد همه دفعات که باهم میرفتیم .همان کارهایی که انجام میدادی را ،انجام دادم....

البته نه به خوبی وصلابت تو..

چقد این روزها دلتنگ خاطره هام ..فکر نمیکردم تنها بشیم ..بابا..شاید تنها واژه ایی باشد که وقتی میشنوم برای من تداعی کننده پشتوانه محکم واستوره صبر باشد کاش هیچ وقت ...نه ناشکری نمیکنم اما خانه ما خالی خالیست وقتی که نیستی...

برچسب: تنهاترین,میتوانستم,فراموشت, نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 7:53

عصبانی وناراحت بودم که چرا زحمت یک هفته ای بچه ها به خاطر آقای دقیانوسی به باد فنا رفت البته نداشتن جای ثابت هم افکارم را مخدوش کرده بود. داخل تاکسی نشستم تاحرکت کند 5دقیقه طول کشید ونفهمیدم که چطور سپری شد.که خانمی را کنار خودم دیدم متوجه نگاهایش نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

از بس گناه کرده ام آقا شش گوشه که هیچ ،به من رخصت مشهد نمی دهی....+ +لیاقت حضور نداشتم.یاداون شبی افتادم که تو هویزه نشسته بودیم ویه آقایی اومد نزدیک صحبت کرد ومن تو دلم گفتم این چی داره میگه وقت گیر اورده این وقت شب !!گفت هرکی دوست داره میتونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

هوای جنوب به مشامم خورده بازم هوای هویزه وشلمچه دلمو لرزونده نمیدنم امسال دعوت میشم یا نه ؟!دلم تنگ میشه برا روزهای جنوب برا مناطق برابچه ها برا شب نخوابی ها برا قدم های که رو رمل های فکه میزاشتم برا اسم اتوبوس ها براشهید گمنام براهوای برفی اسفند دانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

سلام

باید فکری به حال این نفس بی اثر کنم....

حضور غیاب:

۱-راهیان نور،غایب..

.

.

.

.

.

.

.

.

.اینجا که غایب باشی باخته ای تمام نگاه شان را...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

وقتی رفتی ...پشتم شکست...

قلبم ...شکست...

به دنبال شکسته بند میگردم....

گمانم فقط مرگ چاره اش باشد....

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

ای بابا نمی دونی چی کار کرده؟؟؟؟!!!! آره بابا اینا خانوادگی اینجوری ان!!! به ما چه ربطی داره،ماچی کار به زندگی مردم داریم.!! غیبت نباشه نمیدونم چرا دختره ازدواج نمیکنه؟؟!!! غلط نکنم پسره معتاده!!! آره دیگه رفته دانشگاه هوا برش داشته!!!+ ... .. . . .بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

دلم تنگ شده اینجا هواه خیلی خیلی بده ،میدونی وقتی نیستی واقعا احساس میکنم پشتم خالیه .الان میفهمم که وقتی بودی چرا اینقد گریه نمیکردم.!اگرهم گریه میکردم همین که میدیدمت حالم خوب میشد..یادته یه بار اردیبهشت شد ومن احمق رو بگو اونقد درگیر فعالیت های دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

دلم گرفت وقتی شنیدم سیل اومده اونجا برای من خیلی خاطر انگیز بود با شما مردم عزیز همدردی میکنم وامید وارم همیشه سلامت باشید ،بهترین سال های عمرم رو اونجا گذروندم امیدوارم آذر بایجان وآذر بایجانی همیشه سر بلند باشه.

برچسب: نویسنده: پویان شجاعی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

صفحه بندی